X
تبلیغات
رایتل

دکتری قبول شدم!

شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 09:50 ب.ظ

امروز نتیجه‌ی آزمون دکتری اعلام شد و قبول شده‌ام! همان انتخاب اوّل‌ام:  روزانه‌ی دانشگاه هنر اصفهان .


بالاخره حق‌ام را به من دادند! 

سه سال پیش، در چنین ایامی، بعد از مردود اعلام‌شدنم در آزمون دکتری، روزگار برایم تیره و تار شده بود. امیدم را از دست داده بودم. قرار و آرام‌ام را از دست داده بودم. افکار و آرمان‌هایم بهم ریخته بود. انگار که ناگهان آب سردی روی سرم ریخته باشند! شوک! و احساس غبن! 

چیزی که بیش از همه بر آزارم افزوده بود، دیدن خوشحالی عده‌ای ـ که پیشتر دوستشان می‌پنداشتم ـ  از شکست و خُرد شدنم بود. پیدا و پنهان ابراز میکردند خوشحالی خود را! برخی‌شان حتی در دانشگاه (محل کارم) به رُخ‌ام میکشیدند جاماندنم را در آن برهوت! و دسته‌ی چاقوی بی‌عدالتی و جفایی که بر من رفته بود را بیشتر در تنم فرو میبردند تا کیف و سرورشان کامل شود! عجبا!

بگذریم ....

خداوند امّا  بر جای حق نشسته است. متعاقب آن حق‌کُشی، خداوند دستم را گرفت. دخترم آناهید را به من داد و عشق و رامش و امید به زندگی‌ام بخشید. تا بتوانم با آن‌ها، با این زیبایی‌ها، زندگی کنم و غربتِ سفرم در این دنیا، سهل شود.

خدا!

خدایی که در این نزدیکی‌ست ...


برچسب‌ها: آناهید

نخستین جملات آناهید

شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 08:53 ب.ظ

اوّل، کلمه بود و کلمه نزدِ خدا بود و کلمه «خدا» بود... 

دخترم آناهید، این روزها نخستین جملات خود را می‌گوید. البته ماه‌هاست که حرف میزند؛ ولی اینکه جمله‌ای منظم و مرتب برای ادای منظور و مقصود خود بگوید را تازه امروز به شیرینی ازش شنیدم: میخواست با مادرش بره بیرون واسه خرید. منم دراز کشیده بودم و چُرت میزدم. اومد سمتم و خیلی راحت گفت: بابا تو بخواب، ما داریم میریم شاپینگ!

ای جونم، به "خرید" میگه "شاپینگ" 



برچسب‌ها: آناهید، لذت زندگی
( تعداد کل: 274 )
   1       2       3       4       5       ...       137    >>