X
تبلیغات
رایتل

سخنانِ نسنجیده و پاسخ هایِ سنجیده

شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:49 ق.ظ



نگارنده ی "از این اَوستا" را باز عزم بر این شد تا کلام و سخنی نسنجیده را به پیمانه ی نقد، وزن کشد: سخنی با عنوانِ «تاریخ سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی به نام تخت جمشید» که توسط آقایِ "فضل الله موحد" در پایگاهِ تحلیلیِ تبیینی "برهان" منتشر شده است.

آقای ِ "موحد" به زعم خود تلاش نموده «با استدلالهای کافی» نشان دهد «که چگونه متخصصان تاریخی ارسال شده از طرف دانشگاههای غرب (دانشگاه شیکاگو) با جعل و دروغ دربارهی تاریخ پیش از اسلام ایران و دست کاری و فریب در ابنیهی تخت جمشید و ساختن داستانهای خیالی دربارهی آن زمینههای فریب قسمتی از جامعه را فراهم آوردهاند تا با استفاده از آن زمینههای تفرقه افکنی بین مردم مسلمان ایران و سایر مسلمین منطقه را فراهم کنند.»


یکی از کهن ترین و دقیق ترین گراورهایی که از محوطه ی "تخت جمشید" بین 8 نوامبر 1704 و 23 ژانویه ی 1705 میلادی بدست "کورنلیس دو بروین" ، نقاش و سیاح هلندی، کشیده شده است و وضعیت بنا را بسیار پیشتر از اقدامات مرمتی "مؤسسه ی شرقی دانشگاه شیکاگو" نشان میدهد.

مأخذ:
http://odur.let.rug.nl/~drijvers/research/persepol.htm


تأکیدِ نخستِ ایشان بر وجودِ یک زیگوراتِ عیلامی در محل "تخت جمشید" است که از قصد به دستِ متخصصین ِ (مؤسسه ی شرقی) دانشگاهِ شیکاگو تخریب شده است!؟ آقایِ "موحد" برای اثباتِ ادعایِ خود به سراغ ِ عکسی رفته که همین دانشگاه در وب سایتِ رسمی ِ خود با زیرنویس ِ روشن منتشر ساخته است؛ زیرنویسی که توضیح ِ دیوارهای ِ خشتی ِ "خزانه"ی تختِ جمشید و  "حرمسرای" مرمت شده در پس زمینه است.



تصویر 1 : دیوارهای ِ خشتی ِ "خزانه"ی تختِ جمشید  ... (سال ۱۹۳۵ میلادی)

مأخذ: مؤسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو


آقای "موحد" ولی در توضیح این تصویر فرموده اند:

«چنانکه به وضوح مشخص است در حفاریهای دانشگاه شیکاگو یک بنای عظیم خشت و گلی نمایان شده است که نشان میدهد این محوطه یک بنای عیلامی است که پیش از آغاز به کار ساخت قسمتهای سنگی، قرنها فعال بوده و در زیگورات آن فعالیتهای مذهبی انجام میشده است

نگارنده در پاسخ از ایشان می خواهد که قدم رنجه فرمایند و به "تخت جمشید" بروند تا از نزدیک ببینند که این دیوارهایِ خشتی، کوتاه شده اند (و نه محو) و هدف از اینکار همانطور که در اجرای ِ کاهگل ِ رویه ی دیوارها دیده می شود، حفظِ پلانِ کلی ِ اثر بوده است. توضیح اینکه: دیوارهای خشتی ِ مزبور را از دل ِ خاک بیرون کشیده اند (سال 1935 م. گروه کاوش به سرپرستی "اریک ف. اشمیت")، بعد دیده اند که هزینه ی مرمتی و راهکار لازم برای حفظ آنها را ندارند، پس یا باید به حال خود رهایشان میکردند، یا دوباره دفن میکردند، و یا این شیوه ی ضربتی و قاطع ِ اجرا شده را در پیش میگرفتند!  و البته این شیوه ی مرمتی (در دهه ی 1930 میلادی) امروزه موردِ تأیید نمی باشد. حالا "زیگورات" در کجایِ این دیوارهایِ پیرامونی ست؟!




تصاویر 2 و 3 : وضعیتِ فعلی دیوارهای "خزانه"ی تخت جمشید، پس از کوتاه سازی (مرمتِ اشتباه) دیوارهایِ خشتی و پوشاندنِ رویه ی دیوارها با اندودِ کاهگل

مأخذ عکس:
Irania Vista Ara


آقای "موحد" سپس یکسری عکس و البته گزارش "سازمان نظام مهندسی ساختمان استان تهران" را آورده اند که دلالت بر تراش ِ کامل نخوردنِ برخی از نقوش و کامل نبودن ِ سایت پلانِ اثر دارد، و با تأکید بر تصویر سربازی که تراش ریش اش کامل نشده چنین نتیجه گرفته اند که «آیا این بنا با نواقصی این چنینی به مدت 200 سال محل برگزاری جشنها بوده است؟»

نگارنده در پاسخ میگوید که ایشان از «لا اله الا اللّه» فقط "لا اله" را گفته اند!؟ تصویری -به مثال مشت نمونه ی خروار- از مرمّتهایِ دقیقِ هخامنشیان در نمای ِ پلکان ِ شرقیِ "آپادنا" طی زمان بهره برداریِ اثر ارائه میشود، که نشان میدهد چگونه بخش فرسوده و نقش ِ تحلیل رفته ی سنگی را از جای خود خارج کرده و اثر را با جاگذاریِ هنرمندانه ی قطعه سنگِ نو مرمّت کرده اند.


تصویر 4 : نمونه ی مرمّتهایِ دقیقِ هخامنشیان در نمای ِ پلکان ِ شرقیِ "آپادنا" طی زمان بهره برداری از اثر ، که نشان میدهد چگونه بخش فرسوده و نقش ِ تحلیل رفته ی سنگی را از جای خود خارج کرده و اثر را با جاگذاریِ هنرمندانه ی قطعه سنگِ نو مرمّت کرده اند.

مأخذ عکس: گزارشهای ِ "جوزپه تیلیا"



تصویر 4-1 : برشهایِ دقیقِ مرمتگران ِ عهدِ هخامنشی در بخشهای ِ فرسوده ی نمای ِ پلکان ِ شرقیِ "آپادنا" در زمان بهره برداری از اثر ، که نشان میدهد چگونه بخش فرسوده و نقش ِ تحلیل رفته ی سنگی را از جای خود خارج میکردند تا اثر را با جاگذاریِ هنرمندانه ی قطعه سنگِ نو مرمّت کنند.

مأخذ عکس: گزارشهای ِ "جوزپه تیلیا"




آقای "موحد" با قرار دادن دو تصویر زیر و توضیحاتِ ذیلشان :

«شال ستون سالم! و احتمالاً نوساز با ستون تراش نخورده و یک پایهی ستون با آسیبهای زمانه ترکیبی جعلی و مضحک را نشان میدهند.» «دانشگاه شیکاگو در تفسیرات صد ستون، اشارهای به این اسفنکس نکرده و مجموعهی مضحک و سرهم بندی شدهی زیر را در جای آن قرار دادهاند.  این کوبیسم! عجیب الخلقه به جای گاو مزبور کاشته شده است تا هویت بابلی آن مخفی شود و جاعلان بتوانند برای کوروش و داریوش که هرگز در تخت جمشید نبودهاند، قصههای هزار و یک شب بسازند.»



بی اطلاعی خود از قوانین و اصول ِ مرمّتی ِ پذیرفته شده ی جهانی را گواهی کرده اند. نگارنده پاسخگویی به این "ناآگاهی" را با دعوتِ ایشان به عذرخواهی ِ رسمی از متخصّصینی که بدانها تاخته است همراه میکند.

کار مرمتی ِ انجام شده در این راستا، نه توسط ِ یهودیانِ "دانشگاهِ شیکاگو"!؟ در دهه ی 1930 میلادی، بلکه توسطِ مرمتگرانِ "مؤسسه ی ایتالیایی خاور میانه و خاور دور" (ایزمئو) در دهه ی 1960 میلادی به انجام رسید؛ مجموعه اقداماتِ مرمتی که از آن تعبیر به "آناستیلوز" میشود. توضیحاتِ ماده ی 4 قطعنامه ی جهانی مرمّت ابنیه ی تاریخی (مصوّب آتن - 1931 میلادی):

«"آناستیلوز" به معنی ِ قرار دادن مجدد تکه ها و یا عناصر بدست آمده از بناست. در جریان ِ ترکیب یا نصب مجدد عناصر ساختمانی ِ قسمتهای تخریب شده (عناصری که اغلب میتوانند در بناهای دیگر نیز به کار رفته باشند)، گاهی اتفاق می افتد که بین چند عنصر ساختمانی، فقدان یک بخش به چشم می آید. در اینصورت مرمتگر برای بازسازی ِ کلی و سرپا کردن اثر، به ساختن ِ آن اقدام می ورزد.  امّا باید اینکار (بازسازی بخش مفقوده) را طوری انجام دهد که بیننده بتواند با یک نگاهِ ابتدایی، قسمتهای نو را از کهنه تشخیص و تمییز دهد. به عبارتی اگر عضوی به بنا اضافه میشود با مصالح و شیوه ی مشخصی اینکار عملی گردد تا از قسمتِ اصیل تفکیک شود.»


تصویر 5 : ترمیم ِ یک ستون به شیوه ی "آناستیلوز" (ترکیب سنگهایِ اصیل با سنگهای ِ مرمتی ِ نو جهت کامل کردن ِ هیئت و برافراشتن ستون) توسط مرمتگران ِ "ایزمئو" در تختِ جمشید

مأخذ عکس: گزارشهای ِ "جوزپه تیلیا"




تصویر 6 : تلاش مرمتگران ِ "ایزمئو" برای برافراشتن گاو غول پیکر ِ سنگی در رواق ِ تالار صد ستون ِ تختِ جمشید

مأخذ عکس: گزارشهای ِ "جوزپه تیلیا"




و این کلام ِ حکیم فردوسی که:

بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد




نگارنده در ادامه ی گفتار ِ پیشینِ خود در نقدِ نوشتار ِ «تاریخ سازی جریان انحرافی از موضوعی انحرافی به نام تخت جمشید»، نگاهی کوتاه به دیگر نوشته ی پرداخته ی آن کارگاه با عنوان ِ «پاسارگاد، ساخته ی یهودیان یا ایرانیان؟» به قلم "فضل الله موحد" دارد:

آقای "فضل الله موحد" در مقدمه ی این نوشتار ِ خود چنین آورده اند که: «... این جنایت فرهنگی به وسیلهی یک مورخ غربی یهودی به نام «دیوید آستروناخ» انجام شده است. آستروناخ در فاصلهی سالهای 1340 تا 1343 در مجموعهی پاسارگاد کاخهایی ساخت و آنها را به کوروش هخامنشی در 2500 سال پیش نسبت داد تا به این شخصیت مورد علاقهی یهودیان هویت تاریخی مادی و قابل اثبات بخشد.»


تصویر بالا: محوطه ی "پاسارگاد" و موقعیت دو کاخ S و P  نسبت به آرامگاهِ کورش و بنای افراشته ی "زندان سلیمان"

مأخذ:
http://www.livius.org/pan-paz/pasargadae/pasargadae.html




"دیوید استروناخ" ، باستانشناس بریتانیایی، در سال 1340 (1961 م.) حفاری های گسترده ای را در "پاسارگاد" آغاز نمود. ولی پیش از او "ارنست هرتسفلد" ، باستانشناس آلمانی، به همراهِ دستیار معمار خود "فریدریش کرفتر" در سال 1307 (1928 م.) حفاری پاسارگاد را آغازیده بودند و با گمانه زنی های خود موفق شده بودند نقشه ی کفِ دو کاخ ِ اصلی و دروازه ی شرقی را تعیین کنند. آنها همچنین شماری ستون و نقش برجسته را از زیر خاک بیرون آوردند. در سال 1328 (1949 م.) "علی سامی" تحت نظر اداره کل باستانشناسی ِ ایران ادامه ی کار را در "پاسارگاد" بر عهده گرفت و دیوارهایی کنار کاخها جهت حفاظت بناها در برابر تجاوز کشاورزان و مردم کشید ...

با این توضیحات، عنوانی که آقایِ "موحد" با تحکّم به "استروناخ" نسبت میدهد: «آستروناخ به عنوان کسی که کار پلید و گناه نابخشودنی ساخت جاعلانهی پاسارگاد را انجام داد...» عنوانی است که او به واقع کسب نکرده است.



تصاویر بالا: طرح و نقشه ای که "هرتسفلد" و "کرفتر" از سایت پلانِ "پاسارگاد" و موقعیت دو کاخ S و P  ارائه داده اند و در سال 1941 میلادی -بسیار پیشتر از کاوشهایِ "استروناخ"- در کتاب "ایران در شرق باستان" به طبع رسیده است.

مأخذ تصاویر: پورادا، ادیث. هنر هخامنشی



آقایِ "موحد" سپس به سرزنش محقّقینی پرداخته اند که نقش ِ ساختمانِ "دروازه" ی پاسارگاد را تصویر ِ "کورُش" معرفی کرده اند. نگارنده نیز آهنگِ همراهی با این دسته محقّقین را ندارد، فقط توجه ایشان را به این نکته جلب میکند که هرچند در وضعیتِ فعلی هیچ نوشته ای معرّفِ این نقش نیست، ولی به گواهی ِ نگاره هایِ کهن، از جمله نگاره ی آبرنگِ "رابرت کرپورتر"، سیّاح و دیپلماتِ بریتانیایی، در سالِ 1818 میلادی، یکی از نبشته هایِ متعددِ سه زبانه (پارسی باستان، ایلامی، و بابلی) که در عهد "داریوش" در بناهای ِ "پاسارگاد" نویسانده شده بود، بالایِ این نقش بوده است؛ با این کلامِ استوار: «من، کورُش، شاه، هخامنشی»





تصاویر بالا: طراحی "کرپورتر" از نقش ساختمان "دروازه" ی پاسارگاد که نشان می دهد کتیبه ی سه زبانه ای با نام "کورش" بالای آن بوده است. این کتیبه امروزه موجود نیست و  آن را  کنده و برده اند!

مأخذ تصویر:
http://www.artarena.force9.co.uk/cyrus1.htm



تصویر بالا: روی چین لباس این نقش در کاخ اختصاصی کورش (کاخ P) در سمت چپ به خط میخی ایلامی و در سمت راست به بابلی نوشته شده است: «کورش، شاه بزرگ، هخامنشی»
 پژوهشگران این نبشته را تنها نبشته ای می دانند که به فرمان کورش در پاسارگاد نقر شده است و باقی نبشته ها را که دربردارنده ی نام "کورش" است به فرمان و امر ِ "داریوش" میدانند.

مأخذ تصویر:
http://www.livius.org/pan-paz/pasargadae/pasargadae_palace_p.html



نگاره ی دیگری که "کرپورتر" در همان زمان از آرامگاهِ "کورُش" در دشتِ "پاسارگاد" ارائه داده، بنایِ دیگری را در پس زمینه با یک ستون برافراشته و سه ستون ِ فرو ریخته نشان میدهد که به احتمال، تالار بار عام (کاخ S) می باشد. پس اینکه آقای "موحد" ذیل توضیحاتِ تصاویر14 و 17 نوشتارشان، فرموده اند: « این تصویر، کاخ موسوم به S را نشان میدهد که به کاخ بارعام معروف است. در اینجا نیز با ریختن تعدادی قلمه ستون برای کوروش کاخی دیگر ساختهاند.» «این تنها ستون باقی مانده که ذکر آن گذشت در رسامیهای قدیمی در نزدیکی تخت جمشید دیده میشود و آستروناخ در کاخ S به کار برده است.» اشتباه می باشد.



تصویر بالا: طراحی "کرپورتر" از آرامگاه کورش در دشت پاسارگاد  (سال 1818 م.)  که در پس زمینه بقایای کاخ بارعام (کاخ S) هویداست.

مأخذ تصویر:
The British Library / Heritage-Images



آقای "موحد" ذیلِ توضیحات ِ تصاویر 15 و 16 نوشتارشان مدعی شده اند که ستون ها و مصالح ِ یک بنایِ یونانی ِ مجاور ِ "تختِ جمشید" توسطِ "استروناخ" خرج ِ ساختِ کاخ هایِ "پاسارگاد" شده است؛ همینطور ذیل توضیحاتِ تصاویر 6 تا 11 ، نارضایتی خود را از برافراشته شدنِ ستونهای ِ کاخ ِ اختصاصی ِ کورُش (کاخ P) توسط ِ "استروناخ" ِ یهودی ابراز نموده اند!؟ نگارنده در پاسخ، به ایشان آگاهی میدهد که بنا به گزارشهایِ موجود، این ستون ها تحت نظر اداره کل باستانشناسی ِ ایران (توسط کارشناسان ِ مؤسسه ی ایتالیایی ِ شرق میانه و دور- ایزمئو ) نزدیک به سال 1971 میلادی (1350 شمسی) به مناسبت جشن هایِ 2500 ساله ی شاهنشاهی از همان محوطه ی "پاسارگاد" (اطراف آرامگاهِ کورُش) جمع آوری و برپا شده اند و "استروناخ" در این میان نقش ِ چندانی نداشته است. گزارش ِ "علی سامی" در اینخصوص خواندنی ست:

« در اطراف آرامگاه کوروش با فواصل نامنظمی (10 و11و12 متر) به طور متفاوت و بدون رعایت جهات و نکات معماری و مهندسی در ادوار اسلامی ستونهایی گذارده و آنجا را بصورت مسجدی درآورده اند. این مسجد در زمان فرمانروایی اتابک سعد ابن زنگی (از اتابکان فارس یا سلغیان) در سده ی 7 قمری برپا شد. سنگ های ستونی این مسجد را از دو قصر کوروش آورده اند بدین معنی که ستون های ایوان شرقی و غربی را با ستون های قطور "قصر بار" (کاخ S) وستون های ایوان شمالی را با ستون های باریک "قصر اختصاصی کوروش" (کاخ P) ساخته اند ...» (برای آگاهی بیشتر، نک: پایگاه اطلاع رسانی مجموعه میراث جهانی پاسارگاد)


تصویر بالا: طرحی از آرامگاه کورش در سال 1638 میلادی. و ستونهایی که از محل کاخ های دشت پاسارگاد  برداشته و به دور آن چیده اند.  اثر " آلبرشت فون ماندلسو" 

مأخذ تصویر: وب سایت اختصاصی دکتر "کاوه فرخ"




تصویر بالا: طرحی از آرامگاه کورش از بالا، که موقعیت و پراکندگی ِ ستون های ِ سنگی ِ چیده شده در دورادورش را نشان میدهد.

مأخذ تصویر: هرتسفلد - ایران در شرق باستان





نظرات (35)
شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:52 ق.ظ
یاغش عزیز
البته نوشته ی ایشان لطیفه ای بامزه ای بود..ما ایرانیان عادت داریم یا از این سوی بام بیفتیم یا ازآنسو..یا برنام کوروش و زرتشت و آریا و فردوسی موج سواری میکنیم(باستانگرایان سودجو و عوام فریب ) یا مدعی چنین عبارات مضحک و موهنی میشویم.. سپاس از نکات و اشارات پژوهشی ات ..اما نوشته ی این آقا فاقد ساختار علمی و پژوهشی ست و بیش از این آنرا قابل نقد علمی نمیدانم
پاسخ:
سپاس "گردآفرید" برای بازدید و نظرت. پاینده باشی.
شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:55 ق.ظ
ممنون زیبا بود
پاسخ:
سپاس "فواد" ِ عزیز، برادر و دوستِ بزرگوار، برایِ بازدیدت.
شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:12 ب.ظ
مرسی آقای کاظمی عزیز پاسخ هاتان خیلی جالب است
این آقا به نوعی همان حرف های ناصر پورپیرار را می زند.
من مطلب شما را اگر برایتان اشکالی نداشته باشد نقل خواهم کرد.
با مهر
پاسخ:
سپاس خانم "میرزادگی" گرامی. مایه ی شادی ام خواهد بود که دیگر دوستان را نیز از این نقدِ مختصر آگاه سازید.
شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:45 ب.ظ
بادرود و عرض ادب

نوشته تان بسیا زیبا و خواندنی بود من انرا چند جا منتشر کردم اینان از باز ماندگان خ.ل.خلند این مردک مشنگ مخ" لس" درهمان برهان درباره پاسارگاد هم چنین یاوه هایی سروده است کاش به انهم پاسخی مستندو مستدل میدادید
شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:15 ب.ظ
درود
دوست عزیز و فرهیخته یاغش کاظمی

بسیار از شما برای این مطلب تشکر می کنم . اگر اجازه دهید در ایران نامه به اطلاع خوانندگان برسانم.
در ضمن همین سایت بازتاب به تازگی مطلبی دیگر هم در مورد پاسارگاد نوشته که خواهش می کنم این مطلب را هم پاسخ دهید:
http://www.tabnak.ir/fa/news/167798/%C2%AB%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D8%AF%C2%BB-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%9F
اگر کسانی چون شما که اطلاعات دارید و دانش کافی دارید در این موارد سکوت کنید این ها شیر می شوند و فکر می کنند درست می گویند
هرچند که شما همیشه از ایران و فرهنگ ایران چون شیر دفاع کرده اید.

از دور به شما خسته نباشید می گویم.
پاسخ:
درود دوستِ بزرگوار، دکتر سپنتای ِ ارجمند.
سپاس از بازدید و مهرتان.
شما سالهاست که "ایران نامه" را با مهر و دلبستگی به فرهنگِ بزرگِ "ایرانشهر"، پر تلاش و پویا حفظ نموده اید و آگاهی های پژوهشی ِ بسیار ارزشمندی در اختیار ایران دوستان نهاده اید. یادکرد از این نقد در "ایران نامه" مایه ی مباهاتم خواهد بود.
من نیز به شما خسته نباشید و دست مریزاد می گویم. پاینده باشید.
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:28 ق.ظ
به خشنودی اهورا(=خداوند)مز(=جان)دا(=خرد)
با درود به آریاییان از هر ریشه و اندیشه‌ای، کامنتِ سوم
.
ایشان هم سخن‌ها و نوشته‌های ِ جناب ِ بناکننده را نشخوار می‌کردند ، وردست ِ جناب ِ رجبی
دو کمونوسیتی که به گمان ِ خودشان با کوبیدن ِ پادشاهان و گذشته‌ی ِ ایران ِ باستان ، یک هازمان(=جامعه) ِ نوین بسازند
ولی ناآگاه از این‌که ، مردمانی این چنین ، بی‌ریشه‌گانی ناچیز بیش نخواهندبود که از نبود ِ بن‌مایه به آسانی باد آنها را خواهد برد.
و هر روز در دامان ِ اندیشه وفلسفه‌ای به سرخواهند برد ، مانند بیشتر ِ روشن‌اندیشان که روزی به میخ می‌زنند و روزی به نعل
.
به‌هرروی ، این بخش از جناب ِ کاظمی ، روشن بود و همان‌گونه که بخش‌های ِ تاریک ِ کاراکتر ِ شما را می‌بینم ، این بخش از شما نیک و روشن بود.
.
دست در دست هم دهیم به مهر ، میهن خویش کنیم آباد
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:33 ق.ظ
آقای کردوان! آیا منظورتان از جنابِ رجبی، همان دکتر پرویز رجبی است؟ و مگر کمونیست بودن اشکالی دارد که آنرا همچون گناهواژه ای بکار می برید؟ البته من کمونیست نیستم اما روا هم نمی بینم اگر کسی چنین عقیده ای داشته باشد او را گناهکار و بدکردار بدانیم.
تاریخ ایران باستان هنوز تاریکی زیاد دارد و نمی توان بدرستی و قاطعیتِ کامل در موردِ موضوعی نظر داد./ مهرافزون!
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:04 ب.ظ
هزاران درود بر شما ایرانی سرافراز جناب کاظمی گرامی
دستتون خوش ، گرچه اینگونه میهن فروشان از رو نرفته گاهگاهی جوکهای اینچنینی نشخوار میکنند ، ایرانی ایرانی بوده ،هست و خواهد بود پارس ، ماد و پارت هر کدام از این اقوام ارزشمند و قابل ستایشند حضرات نا آگاهند و نادان زمانیکه پای ایران زمین در میان باشد،فرهنگ ،میراث فرهنگی و تمامیت ارضی تفرقه های حجاج گونه کارایی نخواهد داشت.
آقای پورپیرار ، آقای موحد کارشناسان زبده اینقدر آسمان و ریسمان را بهم گره نزنید اصلن مال این تخصصها نیستید به باور من ماموریت نا آگاهانه ای را بر عهده گرفته اید اگر این مامریت ضد میهنی دلسوزانه هم میبود دست کم بخود و طیف فکری تان رحم میکردی آخر چندین بار اشاره کردن به اینکه این بنا ها سر چشمه از تورات داره و فلان و بهمان اگر زره ای سواد داشتید کمی فکر میکردید ، اگر دشمن به اصطلاح طیف فکری خودتان نبودید عقل تان را بکار می انداختید آخه بابا 80 درصد داراییتان از همین کتاب سر چشمه گرفته که اگر مورد پرسش قرار گیرد همه ی دارایی شما مورد پر سش قرار خواهد گرفت ، بفرمایید : امروز ابر مرد ایرانزمین کوروش بزرگ ، داریوش بزرگ ،و ادامه ی نوشتار حضرت سلیمان ، حضرتابراهیم ، هود ، داوود ..... الا آخر حال ملاحظه فرمودید چرامیگویم بیش از 80 درصد دارییتان مورد پرسش قرار خواهد گرفت؟ بنابر این آقایون ،حضرات برزمین تان میزند نادان دوست . جناب کاظمی گرامی باسپاس فراوان از شما و دکتر سپنتای بزرگوار سر بلند باشید
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:09 ب.ظ
Thank you
یکشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:04 ب.ظ
آقای باغش کاظمی:
سباسگزارم از جواب بسیار دقیق و خردمندانه ای که به این مزدوران داده اید. اینها بشترین تلاششان را میکنند تا با از بین بردن فرهنگ ما، غرور و مقاومت ما را در مقابل این یورش دوم اعراب از بین ببرند. پیروز باشید
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:48 ق.ظ
با درود و سلام
آفرین بر شما که احساس مسئولیت ملی برآن داشت‌تان تا یاوه‌های سیاسی شخصی که اساسا وجود خارجی ندارد را در این مختصر نقد نمایید. این جانب به محض نشر دومین مطلب با سایت برهان تماس گرفتم و درخواست گفتگو با آقای فضل الله موحد را کردم که دریافتم نام جعلی است و خود حدس زم او نیز یا مثل پورپیرار سر در آخور بیگانه دارد یا کاسبی است که از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرد. از آنجایی که سایت برهان برای همین مطالب بی‌اساس و رونویسی شده هم پول می‌دهد لذا وی با نامی ساختگی به جعل پرداخته تا کیسه‌اش را پر کند در عین حال از سایت برهان درخواست کرده‌ام که پاسخی به این مقاله بنویسم و آنها منتشر کنند
پاینده باشید و سرافراز
پاسخ:
درود و سلام بر شما دوستِ ارجمند
سپاس برای بازدید و نظرتان.
"ایران"، میهن ِ ما ، مدت هاست چوب ِ همین کژاندیشی های ِ امثال آقای "موحد" را میخورد. از سوی دیگر گاهی دیده میشود که دوستی ِ برخی محبّان ِ میهن نیز به مثال ِ دوستی ِ خاله خرسه، رگ و ریشه ی فاشیستی و متعصّبانه ی کور می یابد و سبب آسیب دیدن ِ چهره ی موجّهِ "ایراندوستی" میشود.
به شخصه میان ِ دو تعصّبِ کوری که برشمردم تفاوتی قائل نیستم. در این نقدِ مختصر نیز فقط تلاش داشتم بی طرفانه و منصفانه، کژداوری ِ آقای "موحد" (و امثال ِ او - چه با نام ِ واقعی و چه با نام ِ مستعار) را روشن ساخته و اطلاعات را در اختیار جویندگان ِ راستی و حقیقت قرار دهم.
پاینده باشید و سرافراز برای ِ ایران ِ بزرگ
چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:09 ب.ظ
جوانان جویای دانش پذیر/ سزد گر نشینند بر جای پیر
یاغش کاظمی گرامی دوست قدیمی
متاسفانه از عدم اطلاع رسانی صحیح برخی اطلاعات نادرستی را انتشار می دهند
هنوز بحث در رابطه با تاریخ هخامنشی و بازبینی مطالعات انجام گرفته باقی است و جای پژوهشی عمقی و دقیق بر اساس خوانش مطالعات گذشتگان و به روز نمودن آنها به صورت اجتناب ناپذیری احساس می گردد.
اما چنین نظرات بی مطالعه ای که حتی اصول نخستین مرمت در آنها ناشناخته است ما را بر آن می دارد که این گرایش را در فضای مجازی قویتر کنیم. پیش از این نیز پیشنهاد کردید بیاییم انجمن نقد مرمت را راه اندازی کنیم و نخست نیز از اولین اقدامات رسمی به اسم مرمت توسط گروه هرتسفلد و اشمیت آغاز کنیم که ....هنوز ماییم و موج سودا ....
در کل سپاس
پاسخ:
به شهرم یکی مهربان دوست بود / تو گفتی که با من به یک پوست بود
یکی پهلوان بود دهقان نژاد / دلیر و بزرگ و خردمند و راد

سلام و درود مهدی ِ عزیز
سپاس برای بازدیدت. زمانی که این نقد را می نوشتم در این اندیشه بودم که دیگر دوستانِ دانشمند به ویژه شما و "امید عودباشی" محق ترید به ارائه ی پاسخ ... . به هر رو، این عادت دیرین مردم ِ ما ست که بیشتر دلبسته به دانش شفاهی هستند و کمتر دست به قلم میبرند. امیدوارم از جمع ِ دوستان، به ویژه دوستانی که به کتابخانه و گزارشهایِ مرمتی ِ بنیاد پارسه-پاسارگاد دسترسی دارند، این نقدِ مختصر را کامل تر کنند و بهانه ای باشد برای ِ آغازیدنِ " نقد مرمت" که گفتی و فکری عالی ست.
پاینده باشی برادر و پیروز.
پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:03 ق.ظ
سلام آقای یاغش بسیار عزیز
و سپاس از نظرات چون همیشه منطقی و آگاهانه شما که ذهن همه دوستان و دشمنان را به تکاپو و دقت وا داشته...
پاسخ:
سلام و سپاس برای بازدید و حُسن نظرتان.
جمعه 20 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:45 ق.ظ
با درود و عرض ادب
دست مریزاد آقای کاظمی. این گونه نوشته ها تنها نقد نیست، بل که مطالب درسی ای هستند که هر آگاهی نسبت به دانش تاریخ و معماری و مرمت، از آن ها به خوبی آگاه است و یا بایستی نسبت به آن ها با اطلاع باشد. نوشتار شما برای من همچو مطالب درسی بسیار پرفایده بود. به نظرم این نوشتار می تواند کامل تر از این هم باشد و به صورت ریزبینانه تر واکاوی گردد؛ امیدوارم که به مرور آن را تکمیل نمایید. افرادی چون موحد هم با اظهار نظر درباره موضوعات تخصصی تنها خود را مضحکه خاص و عام می کنند.
پاسخ:
درود و سپاس دوستِ پژوهنده ی ارجمند.
پاینده باشید و پیروز.
شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:58 ق.ظ
مهندس کاظمی عزیز
جواب خائنین را در اینجا دادهام.
http://www.abradat.com/Abradatarticles/Page1/Destroying%20our%20Culture.htm
چون از شما هم اسم برده شده این پیغام را برایتان میفرستم
آبرادات
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:06 ب.ظ
اگه می شه در مورد عکس های
http://borhan.ir/NewsRoom/Images/News/Editor/image/t_12.jpg
و
http://borhan.ir/NewsRoom/Images/News/Editor/image/t_15.jpg
برجستگی هایی به نظر می آید
و عکس
http://borhan.ir/NewsRoom/Images/News/Editor/image/12.png
که غلط املایی دارد
و عکس
http://borhan.ir/NewsRoom/Images/News/Editor/image/13.png
هم بنویسید.
پاسخ:
در مورد عکس ِ
http://borhan.ir/NewsRoom/Images/News/Editor/image/12.png
کتیبه ی مشهور به CMa در "کاخ اختصاصی ِ کورش" (کاخ P) است. مضمون این کتیبه ی سه زبانه (فارسی باستان، عیلامی، بابلی) چنین است:
«من کورُش هستم، شاه، هخامنشی»
مانندِ این کتیبه اکنون در "تالار بار" (کاخ S) نیز موجود است. ولی کتیبه ی کاخ ِ P در بخش فوقانی که به میخی ِ فارسی باستان نگاشته شده (در نشانه ی سوّم ِ سطر ِ دوّم) غلط املایی دارد. نمونه ی مشابه ِ آن در کاخ S بصورت درست نگاشته شده است.
یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 02:14 ق.ظ
نمیدونم میدونید یا نه ! منبع یادداشت های آقای موحد نوشته های کتاب 12 قرن سکوت استاد ناصر پورپیرار هست که انصافا بسیار زیبا ثابت کرد که تاریخ ما قلابی است و توسط یک سری یهودی و جهت اجرای پروژه ای عظیم درست شده و به خورد ما داده شده است. خلاصه مطلب که نوشته این سایت را به جناب پورپیرار نشان دادیم و این چنین مرقوم فرمودند:
ده سال است از منابعی می گویند که از ده مسیر قلابی بودن آن ها اثبات شده است. این تکرار متعفن از آن است که از مدخل قلم نیز ادراکی نداشته اند.
خلاصه مطلب اینکه رفرنساتون هم قلابیه چون مطالب و افشاگری استاد را در مورد مبحث قلم و کتابت را ظاهرا هنوز مطالعه نکردید . یعنی تمام کتب ارجاعی از 400 سال به قبل قلابی و قابل استناد نیست و در دو قرن اخیر نوشته شده. جهت آگاهی بیشتر میتوانید به سایت naria.blogsky.com مراجعه کنید
پاسخ:
متأسفانه فرصتی دست نداده تا یادداشتهای آقای "پورپیرار" در خصوص مطالبی که فرمودید را بطور کامل مطالعه کنم. چون نوشته های ایشان را تماماً نخوانده ام نمی توانم داوری و قضاوتی نیز بر کلیّتِ آنها داشته باشم.
ولی یکبار به دیدن ِ "کتیبه ی بیستون" در "کرمانشاه" رفتم و در برابر عظمت و شکوهِ نقش و خالق ِ نقش، ادب به جای آوردم و کُرنش کردم.
و بر ایرانی بودنِ خویش بالیدم ، و اینکه شاید قطره ای از خون ِ آن پیشینیان در رگهایم جاری باشد ...
یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 03:52 ب.ظ
خوشبختانه یا بدبختانه در تمام تلاش های شما هم مطالب آقای پورپیرار یا موحد تایید شد! یعنی برچیدن دیوارهای خشتی که کاری به کار کسی نداشت تایید شد! البته با عنوان کوتاه کردن! ساخت بدنه های جدید و نوساز برای قسمت هایی که هرگز وجود نداشته اند هم تایید شد! البته با عنوان مرمت و ارائه تعریف علمی از آن! اما به همه اینها می گویند نابود کردن و جعل! شما هم واقعیات گفته شده از سوی موحد را تایید کردید فقط اسمش را تغییر دادید! آقای پورپیرار حتما و واقعا سپاسگزار شما خواهد بود!
یکشنبه 5 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:39 ب.ظ
خوب کسی نمیگه کتیبه بیستون زیبا نیست ولی کی به خورد شما داده که این اثر کار ساسانیان بوده؟ کی میتونه حضور ساسانیان را در این مملکت ثابت کنه.واقعا که از شما که استاد دانشگاه هستید انتظار میره که هر چی هر کی نوشت را نباید باور کنید.
خلاصه مطلب حتما 7 جلد کتاب "ایرانشناسی بدون دروغ" استاد پور پیرار را از انتشارات کارنگ تهران تلفنی تهیه کنید. البته این کتاب ممنوع چاپ است.
پاسخ:
البته که کتیبه بیستونِ "داریوش" ِ هخامنشی کار ِ ساسانیان نبوده، چون نویسندش کاملاً خودش و تبارشو در بندِ ۱ تا ۴ اون معرفی کرده!

پیرو ِ پرسشِ تأییدی ِ شما در خصوص عدم ِ اثباتِ حضور ساسانیان در ایران، من نیز پرسشی را جهتِ همراهی و هم قدمی با شما مطرح میکنم:
کی میتونه ثابت کنه "ماست" سفیده و نه سیاه؟
واقعا از شما که خواننده دقیقی هستید انتظار میره که دروغ ِ بزرگِ سفیدی ِ ماست را که توسط یهودیان ِ جهانخوار از زمان جشن ِ پوریم به خورد شما دادن باور نکنید!
خلاصه مطلب، حتماً ۲ جلد "کتابِ مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز" استاد دریابندری را از انتشارات کارنامه تلفنی تهیه کنید. البته این کتاب کمیاب است.
سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 04:27 ب.ظ
با سلام خدمت شما دوست ارجمند..
نشانی این پست رو از شهربراز عزیز دریافت کردم..
اصل ایرادهای بی مایه و ناآگاهانه موحد رو در روزنامه ی کیهان حین خدمت دیدم..
پاسخ به جایی بود...
دوست محترم اگر برایتان مقدور درباره ی مرمت سازی آثار تاریخی بیشتر بنویسید. چون این جاعلان تاریخ و هجوگویان نقدهایی خود رو بر مرمت سازی استوار کرده اند هر چند این نکته رو نمیگویند که مرمت سازی آثار تاریخی اصول خودش را دارد و گرنه اگر قرار بود این افراد مرمت گر آثار تاریخی ایران باشند اکنون آثاری برای نسلهای آینده باقی نبود..
با تشکر
یا حق
پاسخ:
سلام.
به چشم، اگر عمری باقی بود فصل هایی را در "از این اَوستا" به بیان شیوه ها و روشها و قواعدِ جهانی ِ مرمت ابنیه ی تاریخی اختصاص خواهم داد.
سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:28 ب.ظ
حالا شما با گذاشتن اسم مرمت از یهودیان و جنایت هایشان دفاع کنید!همین روزهاست که آوار همان تخت جمشید نیمه کاره بر رویتان بریزد!
پاسخ:
کسی را که اندیشه ناخوش بُوَد
بدان ناخوشی رای ِ او کژ بُوَد
جمعه 11 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 04:59 ب.ظ
با سلام و تشکر از مطلب علمی و پاسخهای متینتان
ظاهرا پورپیراریسم هر از چند گاهی با نام و عنوانهای مختلف ظهور خواهد کرد. آنها اینبار سخنان رهبری در همدان را دلیل تایید ادعای خود آورده اند که البته با دقت در سخنان ایشان در میابیم که رهبری به هیچ عنوان قصد انکار هویت تاریخی ایران را نداشته اند بلکه برعکس ایشان با تکیه بر بررسی و مطالعه تمدنهای قدیمی تر خواهان عمق بخشیدن به تاریخ این سرزمین بوده اند و نه حذف یا انکار قسمتی از آن.
اما اینکه چرا هخامنشیان امروزه اینچنین مورد تهاجم برخی عوامل بیگانه قرار گرفته اند باید به همت بزرگ و تفکر جهانی و الهام بخش آنها بیندیشیم که با این همت و تفکر برجسته که تا آن زمان سابقه نداشت توانستند نخستین امپراطوری چند ملیتی تاریخ را بنا نمایند و تاثیری شگرف بر تحولات و تاریخ بعد از خود بگذارند.
سه‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:22 ق.ظ
آقای مهندس از توضیحات علمی و قانع کننده شما متشکرم.این جریان ضد ملی و ضد فرهنگی از نامهای به ظاهر مذهبی تنها برای فریب عده ای از مذهبیون ساده دل استفاده می کند و الا نه اعتقادی به دین دارد و نه نظام .
چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1390 ساعت 01:53 ب.ظ
لطفا به آن فرد که از ریختن آوار تخت جمشید سخن گفته بگوئید جایگاه تخت جمشید در قلبهای ایرانیان است و هرگز فرو نمی ریزد.
دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 11:23 ق.ظ
با سلام به شما دوست عزیز. مقاله خوبی داشتید. امیدوارم دوستان این آدرس را نیز از نظر بگذرانند که شاید برایشان مثمر ثمری ولو اندک باشد.
http://purpirar.blogsky.com/
دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 07:42 ب.ظ
سلام.

این به اصطلاح نقد شما را خواندم. متاسفانه شما هنوز با مبانی مطلب آشنا نیستید. آنچنان که اگر اینها می گویند دیوارهای ایلامی را خراب کردیم، چون هزینه ی مرمتی و راهکار لازم برای حفظ آنها را ندارند، شما به راحتی باور می کنید و از خود نمی پرسید که:
1.این باستان شناسی به چه درد می خورد که عرضه ی حفاظت از یک اثر را ندارد؟
2.چه کسی این ادعای ابلهانه را کرده است؟ خود اینها در همان محوطه عکس هم گرفته اند. کجای آن بناها فرسوده بوده است؟ بهتر نبود آنها را دفن می کردند که در آینده راهی برای حفظ آنها بیابند؟

دیگر آنکه در ذیل آن ستون واضحا نیمه ساخت، توجیه مرمت!!! را می پذیرید.

و آنکه شما گویا مطالب راجع به آن مجسمه ی کورش را نخوانده اید. راستی با دیدن آن رسامی ها به این فکر نیفتادید که نه تصویر مجسمه و نه اصطلاحا قبر کورش، چه تفاوت آشکاری با واقعیت دارند؟ آیا به این فکر نکردید که این رسامی ها واقعی نیستند؟
این جمله از هرتسفلد را در کتاب «ایران در شرق باستان» ندیده اید که درباره ی آن مجسمه می گوید:

«.در کاخ R همزادی که چهار بال و لباسی ایلامی بر تن و تاجی بیگانه و احتمالاً مصری بر سر دارد در آستانه در ایستاده است. عده‌ای این نقش را تصویر کوروش دانسته‌اند که پنداشتی کاملاً خطا است.»(هرتسفلد، ایران در شرق باستان، صفحه 262)

می پرسم آیا کورش به مصر رفت؟ آیا به شباهت آن تاج او با تاج های مصر مثلا بر سر توت(خدای مصری) توجه کرده اید؟

من نویسنده ی آن مقاله ی سایت برهان را به قرائنی می شناسم. کار او یک کپی بسیار ناقص از دو مستند است. اما شما اگر به شان علم و عالم معتقدید و نه تعصبات ناسیونالیستی، مستندهای «تختگاه هیچ کس» و «مجعولات مجلل» را از آدرس زیر دانلود کنید. ببینید و سپس قضاوت نمایید.

http://w3.naria.ir/view/8.aspx?id=402

این هم لینک چندتا از کتاب های پورپیرار است:

http://bonyanandish.blogsky.com/

موفق باشید.
چهارشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:42 ب.ظ
برای رسیدن به هدفت مسیر خوبی انتخاب کرده ای . همانند مسیری که پیش از تو بسیاری دیگر مانند پورپیرار و رجبی مقبور و غیاث آبادی و ... رفتند . اما پروسه پوست اندازی تو نسبت به آنها کمتر طول کشید . دستشان بر سرت باشد . برایم مثل روز روشن است که تا چهار صباح دیگر تو هم تف و لعنت کردن به این کشور را شروع می کنی . باش تا صبح دولتت بدمد
پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 04:05 ب.ظ
ای بابا لابد هرودوت و گزنفون هم ساخته و پرداخته این آقای آستروناخ بوده :)) ایشون تو تاریخ یونانم دست برده تو کتاباشون نام کوروش و پرسپولیس رو تخریف کرده... اگه غربیها هخامنشو دوست داشتن که 300 رو نمیساختن جناب آقای موحد
شما بهتره به کاری که تخصص دارین بپردازین تا انقدر مضحکه عام و خاص نشین
جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 02:59 ب.ظ
آنها که ادعا می کنند تخت جمشید نیمه کاره بوده چرا نمیتوانند توضیح دهند چه کسی آنرا ساخته و نیمه کاره رها کرده؟در باره کتیبه های روی این آثار چه توضیحی دازند؟الیته ساده تزین راه فرار جعلی دانستن آنهاست.
جمعه 12 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 08:07 ق.ظ
سپاس از شما در مقابل انسانهای احمق ولی پر ادعا نباید سکوت کرد
دوشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 06:53 ب.ظ
با سلام و احترام
جناب آقای کاظمی از نوشته زیبا بسیار سپاسگزارم آرزوی شادی و سرافرازی برایتان خواستارم
پیروز باشید
شنبه 20 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 03:01 ب.ظ
اینایی که میگن تاریخ هخامنشی جعلی است ترک هستند یا عرب!باید به این جاعلان تاریخ گفت شما خودتون جعلی هستید .چرا ایرانیان درباره جنایات و وحشی گری ترکها(مغول) و عربها سکوت کردند؟تمام اروپاییها به شدت از ترک ها بیزارن و ترکها را وحشی می دانند.
پاسخ:
البته خوب و بد در میان همه‌ی اقوام و نژادها هست. ایران ، چندین بار توسط اعراب و مغول‌ها و تُرک‌ها دست به دست شده و الان کسی نمی‌تونه بگه که یه نفر تُرک ترکمن‌صحرا یا آذربایجان یا یه عرب خوزستانی، ایرانی نیست! نژادپرستی هم عمرش گذشته و هیچ عاقلی توی دوره‌ی ما حرفی نمیزنه که رنگ و بوی شوونیستی داشته باشه. اونایی که رفتن ترکیه و امارات را دیدن تصدیق میکنن که اوضاع مملکت‌شون خوبه و جوان‌های تُرک و عرب در اونجا بهتر از جوان‌های ایرانی دارن زندگی میکنن. البته من هنوز اونورها رو ندیدم.
سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 03:36 ب.ظ
سلام
سخن اقای موحد ازکلام شما مستدل تر بود
چند نقاشی نشان دادید که دلایل محکمی نیست
یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 11:16 ب.ظ
سلام دوست گرامی جعل فقط توسط اشمیت و استروناخ صورت نگرفته بلکه دامنه جعل بسیار گسترده تر هست هم از نظر مکان هم از نظر زمان. طرح هایی که میگین در کتب قدیمی غربی وجود داره ایرادات زیر رو دارند
اولا پورتر ستونهایی که در تصاویر واقعی و رسامی های دیگه دیده می شود را به کل ندیده است
ثانیا پورتر کوههای را در رسامی خویش رسم کرده که من نتونستم در جایی اونها رو ببینم . یعنی ایشان مهارت خاصی در دیدن عوارضی دارد که دیگران نمی بینند ولی در عوض آنهایی که قابل رویت است را ندیده اند!! مثلا کوهی را دیده که من نتونستم بفهمم از روی چه عارضه ای کشیده است. یا دیدن کاخ S از این زاویه و با این فاصله هم برای ایشان غیر ممکن بوده است. همچنین بقایای این کاخ را درون قسمتی گودال مانند دیده اند البته در طرحی که شما قرار دادید این بنا در کمال تعجب در موقعیتی دیگر و با ارتفاع و رخنمون متفاوت دیده می شود که این تناقض واقعا مضحک هست.
ثالثا تعداد سکوها در رسامی منسوب به آلبرشت فون ماندلسو با واقعیت هیچ مطابقتی ندارد حتی ایشان پنجره هایی در دیوار این مقبره دیده اند که بقیه ندیده اند !! یکی هم در قسمت جلویی بنا دیده که دایره ای شکل هست ظاهرا ایشان طرحشان را از روی ساعت های دیواری که یک پرنده هم درونشان هست کشیده اند !! البته فکر نکنید این حفره را همینطوری رسم کرده اند نه بلکه 1. این تصویر را کسی رسم کرده که فقط توصیف این بنا رو شنیده 2. این دایره را میتوانید در آثار به جای مانده از روم باستان به وفور ببینید یه سفر برید ترکیه با چشمان خودتان هزاران نمونه را خواهید دید. این طرح بعدا ممکنه در اثر هوازدگی ( که بعیده اینطور کامل از بین بره ) یا عمدا از بین رفته. در توصیف این بنا آلبرشت فون ماندلسو بنا را از مرمر سفید دیده ولی طرحش بیشتر به یک بنای چوبی شباهت دارد. قسمت ورودی بنا را هم بزرگتر از حد معمول و با حاشیه آجر چینی شده دیده است !!البته شانس آورده ایم ایشان ستونها را دیده . البته در طرح ایشان ستونها یک تکه هستند در حالی که فلاندن آنها را سه یا چهار تکه رسم کرده.
رابعا در طرح پورتر تعداد لایه های سنگی خود بنا بدون در نظر گرفتن سکوها، سه ردیف هست که ردیف پایین از همه ضخیم تر و ردیف سوم از هم کم ضخامت تر هست . حالا این طرح را با تصاویر امروزی و طرح فلاندن مقایسه کنید!!!! در قسمت سقف هم تعداد شیارهای لبه قسمت شیروانی سنگی با طرح فلاندن و تصاویر امروزی هیچ مطابقتی ندارد. از خودتون بپرسید قدمت و اصالت اون کتابها رو کی تایید میکنه ؟ همون مورخین غربی و اساتید دانشگاه هاشون!!
در مورد مرمت هم باید بدانید که در مرمت یک بنا طرح برجسته روی یک سنگ مثلا طرح یک گل که قسمتی از آن معیوب هست مرمت میشود ولی وقتی میبینیم طرح خام این گل هنوز در محل موجوده و دایره ای که این طرح خام اشغال کرده و کلا از جنس سنگ اولیه هست و حتی اثرات قلم هم در خود دارد و بزرگتر از دایره گل های اطراف خودش هست ، یعنی این گل هنوز در مراحل اولیه ساخت قرار داره یا گوشواره گوش یک سرباز یا بافت ریش آن . اونقدر نمونه از این موارد هست که شما نمی توانید اسم این کار را مرمت بگذارید .
دوشنبه 5 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 03:07 ق.ظ
این متن قسمتی از نوشته شماست :
تصاویر بالا: طراحی "کرپورتر" از نقش ساختمان "دروازه" ی پاسارگاد که نشان می دهد کتیبه ی سه زبانه ای با نام "کورش" بالای آن بوده است. این کتیبه امروزه موجود نیست و آن را کنده و برده اند!
دوست گرامی جعل و برنامه ریزی برای آن قبل از وجود شخصیت هایی به نام کرپورتر و ... وجود داشته چرا فکر می کنید در زمان آستروناخ و هرتسفلد و ... صورت گرفته که به نقاشی های ایشان استناد می کنید ؟ بعدشم چه کسی نوشته ایشان را تایید میکند جز همین غربی ها ؟ هیچ کس اون کتیبه را نکنده و نبرده بلکه این طرحی بوده که در اون سالها برای این نقش ورودی کشیده اند تا بعدا پیاده کنند و در مراحل بعدی بنا به دلایلی که بر ما معلوم نیست فرصت انجام تمامی این پلان ها و طرح ها رو پیدا نکرده اند و یا بعضا فراموش شده و گاهی هم طرح عوض شده برای همینه که طرحهای به اصطلاح سیاحان غربی ، با یکدیگر همخوانی ندارد.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد